پژک صفري
پژک صفري
دو پاي آويزان، بي‌جوراب و درآمده از دو پاچه‌ي گل‌بهي در فاصله‌ي هفده سانتي از لبه‌ي يک سنگ مستراح؛ يازده و پنج دقيقه‌ي روز يکشنبه 19/12/86
« خودکشي!»
« شايد هم قتل!»
4+
4 Comments:
Anonymous خليلي said...
سلام
اين پست مدرنه؟

Anonymous سيد said...
من امپراتور غزلم ...

Anonymous ابي said...
d

Anonymous صدای .. said...
سلام...گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد....گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند....ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان...که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..بیا پژک...

Home- Email- RSS